
داستان 📗 انگلیسی با ترجمه فارسی
سلام حالتون چطوره امروز قراره یه داستان انگلیسی براتون بگم و بعد پایینش براتون ترجمه کنم 🌸 امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید، این داستان خندهدارم هست اسم کتاب داستان انگلیسی هست و ۳۵ تا داستان هاشو براتون بگم
گاوچرانی وارد شهر شد و برای نوشیدن، کنار یک مهمانخانه ایستاد. بدبختانه ؛ کسانی که در آن شهر زندگی میکردند ،عادت بدی داشتند که سر به سر غریبهها میگذاشتند. وقتی او « گاوچران » نوشیدنیاش را تمام کرد متوجه شد که اسبش دزدیده شده است. او به کافه برگشت ماهرانه اسلحهاش را درآورد به سمت بالا و بالای سرش گرفت بدون هیچ نگاهی به سقف یک گلوله شلیک کرد او با تعجب و خیلی مقتدرانه فریاد زد کدام یک از شما دمهای بد اسب من را دزدیده؟! کسی پاسخ نداد. ض گاوچران گفت :«بسیار خوب ن یک نوشیدنی دیگر میخورم و تا وقتی آن را تمام میکنم اسبم برنگردد؛کاری را که در تگزاس انجام دادم، انجام می دهم و دوست ندارم آن کاری رو که در تگزاس انجام دادم،انجام بدم!» بعضی از افراد،خودشون رو جمع و جور کردند آن مرد؛بر طبق حرفش نوشیدنی دیگری نوشید،بیرون رفت و اسبش به سر جایش برگشته بود اسبش رو زین کرد و به سمت خارج از شهر رفت. کافه چی به آرامی از کافه بیرون آمد و پرسید: «هی رفیق؛قبل از اینکه بری،بگو در تگزاس چه اتفاقی افتاد؟» گاوچران برگشت و گفت :«مجبور شدم پیاده برم خونه»
پایان 🌺
امیدوارم خوشتون اومده باشه لایک و کامنت فراموش نشه خدانگهدار